#آرامش_غربت_پارت_180

خودمو لوس کردم و گفتم:

ـ دستم اوخ شد...!

هانیه ـ مرض! خرس گنده! اندازه ننه من سن داره مثه بچه ها حرف میزنه! خجالت بکش!

خندیدم و گفتم:

ـ کثافت به خاطر تو اینطوری شدم! بیژور! خیلی بدی!

هانیه ـ ای ژونم ، ببینم دستتو؟!

دوباره لبخندی زدم و مثه این بچه ها دستمو گرفتم جلوش که هانیه بدون اینکه نگاهی بهش بندازه گفت:

ـ خب دیگه بسه لوس بازی! برم لباس بپوشم یه صحبت مردونه باید باهات بکنم ضعیفه!

زبونمو براش در آوردم و اداشو درآوردم که هانیه صداشو کلفت کرد و گفت:

ـ نه مثه اینکه این چند وقت نبودم زبونت دراز شده ضعیفه! کمربند من کو؟

جفتمون غش غش خندیدیم و هانیه بعد از لباس پوشیدن اومد تو حال ...منم چاییشو آوردم براش و گذاشتم جلوش:

ـ بفرمایید آقامون!

هانیه خندید و گفت:


romangram.com | @romangram_com