#آنالی
#آنالی_پارت_88

تو نتونستی بسازی نگو نه قلبه تو توو رویه قلبه من در اومد

*اهنگ دیوونه بازی از مسعود صادقلو*

**********

"من فکر میکنم در یه رابطه به جای پرسش چقدر دوستم داری؟

باید پرسید چقدر با من میمانی؟

ماندن انسان ها عشق هایشان را معلوم میکند، نه گفتن دوستت دارم..#ضحی_رحیمی "

**********

جیـــــــــــــغ..

فقط جیغ میزدم. نه از ترس، بلکه از هیجان.. من عاشق کورس گذاشتن بودم، عاشق ماشین سواری.. واسه چی جیغ نزنم؟! یهو صدای ژیر پلیس نشون از بدبختی ما میداد! من وشایان نگاهی بهم انداختیم و زدیم زیر خنده. واقعا تو اون وضعیت، خنده نوبر بود. یهو دیدیم که صدای پلیسا در اومد:

خودروی سوناتا با شماره پلاک(...) بزن کنار..

ماهم به ناچار زدیم کنار.. ای خدا، بدبختیه ها! از ماشین پیاده شدیم که از ماشین پلیس پیاده شدن و اومدن سمتمون! پلیسه رو کرد سمت شایان و پرسید:

خب، خانم با شما چه نسبتی دارن؟

شایان افتاد به من و من کردن که گفتم:

دکترم هستن..

پلیسه: خب دکتر هستن که هستن، شما تو ماشین ایشون چیکار میکنید؟

لب گزیدم و گفتم:

ببخشید اقای محترم، من بیمارایشون هستم، الان هم باسرعت داشتیم میرفتیم بیمارستان پیش خواهرم، خواهرم تو کما بوده، الان به هوش اومده..

مرد نگاهی تاسف بار روانه من وشایان کردو گفت:

عه؟! نه بابا.. صباحی!

صباحی: بله قربان؟!

پلیس: خانم و اقا رو سوار ماشین کن و ببرشون آگاهی، اونجا روابط این دونفر معلوم میشه.

هرچی سماجت کردیم، فایده ای نداشت، مارو بردن آگاهی و نشستیم تو یه اتاق، یعد یه چند دقیقه معطلی یه مرد خیلی خیلی جدی، وارد اتاق شد و گفت:

خب، گفتین چه نسبتی باهم دارین؟

نگاهی به شایان کردم و روبه مرد ادامه دادم:

دکترم هستن!

مرد رو به شایان کردو گفت:

تخصصتون؟


romangram.com | @romangraam