#آنالی
#آنالی_پارت_70
منم گفتم: فضولی کردن در شان شما نیست!
باز هم همه خندیدن که ارمان گفت:
ایول، خیلی حال کردم زنداداش..
خندم جمع شد، از لفظ زنداداش تنم دچار لرزش محسوسی شد، اما لبخندمو دوباره روبه راه کردمو زدم.
نگین:خب ادامه؟
شایان:
هیچی دیگه، منم گفتم:
بهتون پیشنهاد میکنم به یه روانپزشک مراجعه کنید.
بعدم طلبکار نگام کردو گفت: مگه تو دکتری؟
یه حس غرور گرفتم که الان ضایع میشه، روبهش گفتم:
بله، پیشنهاد میکنم به مطب من سر بزنید.
خواستم کارتمو دربیارم که تاکسی اومدو انالی سریع سوار شدو رفت..
نگین: تاحالا رو نکرده بودین!
شایان:خب همیشه یه چیزایی برای پنهون کردن وجود داره!
تاظهر گفتیمو خندیدیم که ناهار شد و تصمیم گرفتیم ناهارو از بیرون بیارن. با نگین و شمیم تصمیم گرفتیم بریم لب دریا. رو به تارا گفتم:
تارا خانم بیا بریم.
تارا لبخندی زدو گفت:
نه مرسی.
مشخص بود معذبه.. دستشو گرفتم و کشون کشون بردمش بالا و گفتم:
تا دو دیقه دیگه اماده میشی خب؟
یه مانتوی جلو باز توسی روشن با شلوار تنگ لی زامدار پوشبدم یه شال بافت مشکی سرم گذاشتمو چکمه های بلند مشکیمو پام کردم، نشیتم رو تخت تا شمیم لباساشو عوض کنه.. یه بارونیه کردم با شلوار ذغالی انتخاب کردو پوشید بوت های کرم خاکی رنگ هم پاش کرد و شال مشکیشو رو سرش مرتب کردو رژلب بادمجونی رنگی هم زد. رفتیم پایین که دیدیم نگین و تارا هم امادن.
تارا خیلی خوشگل شده بودلعنتی! یه شلوار لی تنگ پوشیده بود با یه بارونی ابی روشن و بوت های مشکی و یه رژ قرمزم زده بود.. نگینم یه مانتو شلوار مشکی پوشیده بود با چکمه های کوتاه مشکی و یه رژ صورتی کم رنگ. رفتیم بیرونو اروم اروم قدم زنان تا ساحل حرکت کردیم. یهو نگین گفت:
وای انالی گیتارت همراته؟
_ نه! چطور؟
نگین:برامون گینار بزنی دیگه!
خندیدمو گفتم:
برو بابا حال داریا!
romangram.com | @romangraam