#آنالی
#آنالی_پارت_59

خدایا مرسی عشقمو آفریدی دارم یه حسی تو عشقه آخریمی

اوکی اوکی اوکی اوکی خدایا مرسی خدایا مرسی

نفسه باد صبا مشک فشان خواهد شد خدایا مرسی عشقمو آفریدی

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد دارم یه حسی تو عشقه آخریمی

خدایا مرسی عشقمو آفریدی دارم یه حسی تو عشقه آخریمی

خدایا مرسی عشقمو آفریدی دارم یه حسی تو عشقه آخریمی

اوکی اوکی اوکی اوکی دارم یه حسی تو عشقه آخریمی اوکی اوکی اوکی اوکی

*اهنگ خدایا مرسی از تهی*

شایانهمینطوری با اهنگ بعدی لب میزد و تکرار میکرد که گفتم:

بهتر نیست بهشون زنگ بزنی که..

شایان:

میدونن..

با تعجب گفتم:

چیرو؟

اشکان:

قضیه مارو دیگه! گفتم بهشون، گفتم یا با اون برمیگردم یا برنمیگردم.. راستی اون پسر مورد علاقت چیشد، دوست بودی باهاش؟!

_ اون پسره مثل راحیل ساختگی بود بابا..

شایان:

واقعا؟

سری تکون دادمو گفتم:

اهوم..

خندیدو گفت:

خوشحالم.

_ از چی؟

شایان:از عشقی که بینمون بوجود اومد..

لبخندی زدم، کاش اینجا نبودم.. ما سهم هم نبودیم، هیچوقت سهم هم نبودیم.. همه اینها بازی بود، بازی تلخ و گاهی پر از حس دوست داشتن و دوست داشته شدن..

تو چشای تو


romangram.com | @romangraam