#آنالی
#آنالی_پارت_49
_ سلام.
شایان:حال نداریا امروز..
_ نه ندارم، بیخیالش.
شایان:کجایی؟
_ خونه..
شایان:چی؟
_ چی و چی؟
شایان:ما الان همه منتظر توییما؟!
نمیدونم چرا، اعصابم از حرفش خورد شد یا لجم گرفت ولی گفتم:
اومم، من نمیام..
شایان:چـــــی؟
_ وا چرا داد میزنی؟
شایان:میای آنالی، میای..
_ نه نمیتونم یه نفر اجازه نمیده.
شایان:خب کی؟
_ خب، همون کسی که من...
شایان:باشه، فهمیدم فقط من.. من..
- توچی؟
شایان:من..
_ وا بگو دیگه، توچی؟
شایان:هیچی..
_ شایان!
شایان:بیخیالش انالی..
_ باشه، اصرار نمیکنم، کیا هستن؟
شایان:همه بچه ها هستن با یه دختره دیگه به اسم تارا که خیلی دختر مزخرفیه و چندشه و با برادرش که مشخص شده دوستمه!
خندیدمو گفتم:
اهان، میگممم، میخوای تو نری؟
romangram.com | @romangraam