#آلاگل_پارت_410


در خودکارو بست و گفت

_خواهش ميکنم.

_مهراد؟

برگشت و گفت

_بله؟ از جام بلندشدم و تقريبا جدي گفتم

_وقت داري درمورد يه مسئله اي باهم صحبت کنيم؟؟

اخماشو درهم کشيد و گفت

_درمورد چي؟؟...باشه خوب ..

لبه تخت نشست منم همينطور ...فاصلمون نه کم بود نه زياد..

_چيزي شده آلاگل؟!

_نه ..نه ميگم الان!

لبمو با زبون تر کردم و گفتم


romangram.com | @romangram_com