#آلاگل_پارت_360
اگه سليقشو قبول نداشتم عمرا ميذاشتم واسم لباس انتخاب کنه...!
سريع يه تيپ خوشسگل زدم...موهامو بالابستم و يه آرايش مليح کردم.
همزمان با خروجم از اتاق مهراد هم از اتاقش خارج شد....!
کنار هم تا ماشين قدم برداشتيم...واسه اولين بار در ماشين رو واسم باز کرد...
شايد،بايد از اين رفتارهايي که واسه اولين بار ازش مي ديدم تعجب ميکردم اما يه احساس خوبي بهم دست ميداد...شايد تعجبم رو نشون نميدادم که اين رفتاراشو از دست ندم...!اين رفتارها ناشي از مهربونيش بود...
تا مرکز خريد هيچکدوم حرفي نزديم و فقط موزيک بود که سکوت رو ميشکست.
فکر ميکردم خيلي سريع مهراد يه لباس واسم انتخاب ميکنه و تمووووم!!اما زهي خيال باطل...با حسرت از کنار لباس هاي خوووشگل دخترونه رد ميشدم ولي مهراد حتي نگاهي به اون لباسا نمينداخت...
ديگه خسته شده بودم ...کلي وقت بود که داشتيم راه ميرفتيم اما مهراد هيچي نمي پسنديد ديگه داشتم به سليقه اش شک ميکردم..تا اينکه جلو يه مغازه وايستاد ...تو ويترين چندتا لباس شب بود...من بيشتر لباس کوتاه عروسکي دوستداشتم!
با عصبانيت گفتم
_مـهــــــراد!! ...نگو که ميخواي بري تو اين مغازه!
لبخند خوشگلي زد و گفت
_آره خوب!مگه اشکالي داره؟!!؟
دستم از اول راه تو دست مهراد بود...!!!به زور دستمو از حصار انگشتاي قويش بيرون آوردم و مثل طلبکارا گفتم
romangram.com | @romangram_com