#آلاگل_پارت_341
بارانا_ حالا چرا داري اين حرفا رو به من ميگي....؟
يکم طول کشيد هي در حال تايپ ميزد و چيزي نميفرستاد ...!
چند دقيقه کشيد تا نوشت...
_هر چي فکر کردم به نتيجه اي نرسيدم!
بارانا_ خب يعني چي الان؟
باراد_ نميدونم کلافه ام... اصلا نميدونم چرا دارم اين حرفارو رو به تو ميزنم؟! تويي که حتي نميشناسمت....!
_اووووم.... خب اگه بخواي ميتوني با من درد و دل کني. ما که همو نميشناسيم !!! البته هرجور راحتي!
يه ليوان آب ريختم تا تايپ باراد تموم بشه!
_تا حالا عاشق شدي؟
از سوالش دستام رو کيبورد از حرکت ايستاد!
نميخواستم جواب اين سوالش رو بدم.
_چطور مگه؟
romangram.com | @romangram_com