#آلاگل_پارت_265

با خنده گفت

_بسه مـــوش کوچوولووو تا صبح ميخواي غُــر بزني؟؟خوب بگو ببينم چه خبر..مهراد چطوره؟؟اون که بدتر تو...بهش زنگ ميزنم اصلا جواب نميده!!

پوزخندي زدم و گفتم

_اونم خوبه سلام ميرسونه.شماها چخبر...؟؟چيکارا ميکنيد؟

صداها کمتر شده بود....

_خبر خاصي نيست !جات خالي الان با بچها اومديم سينما.اگه بفهمن تو زنگ زدي که سينما رو ميذارن رو سرشون!

_مگه با کيا رفتي؟

_مژگان و شايان و شيما...

با حسرت گفتم

_واااي کوفتتون بـــــــشه منم دلم خواست!!!!

خنديد و گفت

_قربون دلت آبجي کوچولووو....بخداماهم همه دلمون برات يه ذره شده!

نگاهم به لب تاب خورد ..گفتم

romangram.com | @romangram_com