#آلاگل_پارت_222
اي کاش تراس هم داشت...
در يکي از اتاق ها رو باز کردم.درست بود! سرويس بهداشتي...
آب داغ رو باز کردم و زير دوش ايستادم...
چقدر دور شده بودم از آشناهام...از عزيزاي دلم...از الاچيق تو حياطمون...از خاطراتم...
از همه چي!!
به اندازه اين دوري دلتنگ بودم...خيلي زود دلتنگ شده بودم.ولي نبايد کم بيارم! من بايد پيروز ميدان بشم.
حتي اگه همين الان مهراد من رو تو اين غربت رها کنه و هيچ پشتوانه اي نداشته باشم، من تمام تلاشم رو ميکنم و حتما موفق ميشم...
به همه نشون ميدم که يه دختر ساده نيستم.نشون ميدم ديگه اون دختر ساده و احساسي قبل نيستم...خودمو ثابت ميکنم به همه...کاري ميکنم بابا از اين بي اعتماديش نسبت بهم، پشيمون بشه ....
من ميشم آلاگل قوي...! کسي که هيچ دردي نه تو دلش داشته باشه نه تو چهره اش...
دوش رو بستم و حوله امو دورم پيچيدم.از حمام خارج شد ...
يه بافت طوسي و شلوار مشکيمو پوشيدم ..موهامو سريع خشک کردم و دورم رها کردم
خواستم از اتاق خارج بشم که چند ضربه به در وارد شد..
در رو بازکردم.سپيدار تلفن به دست بهم لبخند خجلي زد و گفت
romangram.com | @romangram_com