#آخته_پارت_237
- ای بروی جفت چشم!
- دراد الهی!
- اِ بانو!
- دیگه مزاحم نشو!
- قراره پس فردا برم قبلش حتما باید یه صحبتی رو در رو با هم داشته باشیم.
- اکی.
- شبت خوش یاعلی.
- بای.
***
نگار و علی نهار دعوت بودند. به گفته نگار با کلی عشـ*ـوه قهر و آشتی راضیش کرده بود با من آشتی کند و همه از نو شروع کنیم. دور سفره کنار هم نشسته بودیم. شبیه قبل نبود چون قبلی دیگر وجود نداشت یک صفحه کاملا جدید! لبخند روی لب همه و رضایت از چهره همه میبارید. پس از صرف نهار علی و نگار یاس کوچک را که به خواب رفته بود در آغـ*ـوش گرفته و به خانه رفتند. به اتاقم بازگشتم. اولین روز با رضایت خوب گذشت. رو به روی آینه ایستادم، بعد از مدتها لبخند روی لبهایم نشسته بود. به آینه لبخندی عمیق زدم که موبایلم به صدا در آمد.
- الو؟
romangram.com | @romangram_com