#آخته_پارت_2
- توکارت خیلی خوبه! ولی…
- ولی؟!
مرد جوان دستی به موهای فرش کشید و با صدای آرامی گفت:
- نوازنده گروه شدن، خرج داره دختر جان!
با شنیدن حرفش، عصبانیت سرتاسر وجودم را در برگرفت. با خشم ویولن را در کیف کوبیده و روی دوشم انداختم؛ اما قبل از خروج از اتاقک استودیو، برگشتم بهسمت آن دو مرد که متقاضیان را تایید و رد میکردند.
- خودتون و اون گروهتون برید به جهنم!
درب را پشت خود محکم کوبیدم. دیگر متقاضیها که در سالن منتظر بودند، با تعجب من و گامهای خشمگینم را بدرقه کردند. از ساختمان که خارج شدم، چند نفس عمیق کشیدم. س*ـینهام از نفرت و خشم بهسختی بالاوپایین میشد. صدای پاشنهی کشف ریحان، سوهانی به روی مغزم بود. بهسمتش برگشتم. از یاد بردم در عابرپیاده یکی از شلوغترین خیابانهای شهر هستیم و با تن صدای بلندی فریاد زدم:
- تقصیر تو بود! تو من رو مسخره این عوضیا کردی! کار همیشهته.
ریحان جا خورد و نگاهی به اطراف کرد. دست دراز کرد بازویم بکشد که دستش را پس زدم و هلش دادم.
- گمشو!
romangram.com | @romangram_com