#آخته_پارت_171

- اداره اینجا فقط با پدرتون بوده؟!

فهمید جواب تیکه‌اش را داده‌ام برای همین با صراحت گفت:

- بله، من یه بچه پولدار بی‌درد بودم که تا همین دوماه پیش کل دغدغم مهمونی شب بعد بود!

به اتاق اشاره کردم و گفتم:

- چی شد از اون بچه پولدار بی‌درد شدی فرزند خلف پدر؟!

- پدرم دیگه نمی‌تونه مدیر عامل باشه یا جایی رو اداره کنه... حالا هر چی بی‌خیال!

نگهبان را صدا کرد. او هم انگار همان‌‌‌‌‌جا پشت در بود که فوری داخل شد.

- سماوات، خانم رو ببر با سفره خونه آشنا کن! ایشون از امروز جز موزیسین‌های اینجا هستند!

نگهبان که فامیلش سماوات بود سری تکان و گفت:

- با کادرم آشناشون کنم؟

فرزان شانه‌ای بالا انداخت و نگاهش را به من داد و گفت:

romangram.com | @romangram_com