#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_179
یعنی میگی مواظبت هستم
مثل راه نجات منه
)عشق،میثم ابراهیمی)
واقعا نمیدونستم باید چه عکس العملی نشون بدم،مغزم به معنای واقعی کلمه قفل کرده بودوزبونم بند.
دانیال از روی صندلی که روش نشته بود پاشدوگیتارو گذاشت روشو اومد جلوم ایستاد
اولین باری که دیدمت تو چشمم فقط،یه دختر بچه ی فوضول بودی که دوست داشتی سر از کار همه دربیاری ،اون اوایل حتی بعد،از اینکه ماجرای مرگ خواهرتو برام تعرف کردی گاهی واقعا از ته دل پشیمون میشدم که راهت دادم تو زندگیم از بس کت رو مخم میرفتی،تکه خنده ای که با عث شد دل من بلرزه و ادامه داد:گذشت و گذشت ، وقتی نجابتتو تو میحیط کار میدیدم وقتی میدیم حتی برای یه کلاغ زشت که بالش شکسته ام دل میسوزونی وقتی ذوق و شوقای کودکانتو میدیدم تازه فهمیدم یه چیزی،تو وجود تو برای من باهمه فرق داره،ناخوداگاه خودمو برات باز کردم گذاشتم توام درونمو ببینی،میدونستم یه چیزایی داره تو دلم نسبت بهت تغییر میکنه برای همین میخواستم اگه قراره حسی از طرف تو نسبت به من ایجاد بشه واقعی باشه برای اون چیزی که هستم باشه
یکم مکث کردو بعد از تر کردن لباش گفت:فکر کنم دیگه منظورمو فهمیدی ،راستش دیگه بیشتر از این نمیدونم چی بگم تاحالام انقدر حرف نزده بودم پس اگه میخوای یه سیلی بزنی تو گوشمو بدو بدو از پیشم بری همین الان وقتشه
حرفش،خنده دار بود ولی من نتونستم بخندم هنوز تو شک بودم
بعد از یه سکوت دوسه دیقه ای ارتباط تلپاتی چشمامون،دهن باز،کردم یه چیزی بگم که دانیال نذاشت و باز به حرف اومد
نمیخوام همین الان جوابی بهم بدی میدونم شاید زمان کمی باشه ولی فقط دوروز برای فکر کردن وقت داری،میخوام تکلیفم زودتر روشن شه و اینم بدون اگه جوابت منفی باشه من از اون ادمایی نیستم که بگم همه چی مثل قبل ادامه داره نه اگه به داشتنته میخوام تمام و کمال داشته باشمت نه نصف و نیمه خودخواهیه ولی من همینم دیگه
نفسشو اروم تو صورتم پخش کردوگفت:ازت میخوام تو این دو روز خوب فکر کنی،فکر کنی و بفهمی که جراتشو داری منو با زخمايی كه هيچوقت خوب نميشن دوس داشته باشی؟
romangram.com | @romangram_com