#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_457
شریک درد و غم باشیم
دلم تنگه واسه چشمات
دلم تنگه گل نازم
منم مثل تو دلگیرم
می دونم عاقبت یک شب
از این دلتنگی می میرم
« گل نازم، مازیار فلاحی »
دو هفته ای بود راویس رو ندیده بودم. اون چشای خوشرنگش رو، اون صورت معصوم و دخترونه اش رو! زیر لب گفتم:
ـ نمی ذارم از دستت بدم راویس! تو فقط مال آروینی!
آهنگ تموم شده بود. خم شدم تا بزنم از اول بخونه که اشتباهی یه دکمه ای رو زدم و آهنگ به کل قطع شد. سرم رو خم کردم و چند لحظه ای نگام رو از جلوم گرفتم و بالاخره دکمه رو زدم و آهنگ پخش شد. سرم رو که بلند کردم کامیون بزرگی روبروم دیدم. پام رو محکم رو ترمز گذاشتم، اما برای هر کاری دیر شده بود. صدای ممتد بوق ماشین و صدای آخم بلند شد. سرم محکم به فرمون ماشین برخورد کرد. صدای مازیار فلاحی می اومد:
romangram.com | @romangram_com