#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_199
- آروم باش الین . آروم باش عزیزم . واسه چی داری گریه میکنی خانمم.
با هق هق گفتم :
- من دیشب ... من دیشب ....
آروم جوری که انگار داره بچه اش رو آروم میکنه گفت :
- هیس آروم باش . تو دیشب هیچ کار بدی نکردی . دیشب بهترین شب زندگی من بود الینم
هنوز آروم آروم گریه میکردم .
با صدای آرومی گفت :
- دیشب نمیخواستم اون اتفاق بیوفته . ببخشید عسلم
با هق هق گفتم :
- منم حرفی نزدم . میگم حالا که به خواسته ات رسیدی ولم کن
انقباض عضلات بازوش رو زیر سرم احساس کردم . نمیدونم چرا این حرف و زدم . یه جورایی خیلی دپرس بودم . دلم گرفته بود . از خودم بدم میومد. من ماکان و نمیخواستم . احساس میکردم ماکان به خاطر همین فقط میخواد منو داشته باشه . ولی...
با عصبانیت چونم و گرفت چرخوند سمت خودش. زل زد تو چشمام و از بین دندون های به هم کلید شده اش گفت :
- الین بفهم داری چی میگی !!! اگه من تنها خواسته ام این بود ، این همه بدبختی نمیکشیدم واسه به دست آوردنت . همون موقع که پیدات کردم .کارم و انجام میدادم . هیچ کسم نمیتونست بگه کار من بوده . تو وضعیتی نبودی که بخوای به کسی حرفی بزنی و کسی هم حرفت و باور کنه .
چونم و آزاد کردم و گفتم :
- خیلی بدجنسی . تیکه میندازی بهم ؟
پیشونیم و ب*و*سید و گفت :
- آخه من کی به تو تیکه انداختم . تو داری تیکه بار من میکنی . آخا این حرف که به من میزنی ؟
حرفی نزدم . حرفی هم نداشتم که بزنم . وقتی دید چیزی نمیگم نوک بینیم و فشار داد و گفت :
romangram.com | @romangram_com