#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_185

واسه داشتنت جونمم میدم
تو چشمای تو من عشق و دیدم
کنار تو دنیا چه جذابه
تو رو من تو آغوشم میگیرم
دستش و گذاشت دور کمرم و با لبخند نگام کردم . خودم و کشیدم عقب و با اخم نگاش کردم که باعث شد بخنده . جالبه ضایع میشه ولی میخنده . منم نمیدونم این کارا چیه میکنه وسط ر*ق*صیدن .
تو خوبی که دنیا واسم خوبه
نباشی تو دنیام،چه آشوبه
تو تنها دلیلی واسه قلبم
که تو سینه هر لحظه میکوبه
که تو سینه هر لحظه میکوبه
نمیدونم تو چشماش چی بود . یه چور محبت . علاقه . حسرت . خوشحالی . مالکیت . نمیدونم . ولی چشماش اونقدر برق داشت که نتونستم تحمل کنم و سرم و انداختم پایین
چقدر دوست داشتن تو شیرینه
تو رنگ چشمات به دل میشینه
تو رو من دوست دارم تا اونجایی
که آدم واسه حوا میمیره
با تموم شدن آهنگ آروم ب*غ*لم کرد و قبل از این که بفهمم چی به چیه پیشونیم و ملایم ب*و*سید . که باعث شد همه دست بزنن و جیغ بزن .
احمق این چه کاری بود که کرد . مردم از خجالت . جلو این همه آدم . احساس کردم حس از تنم رفت . روم نشد به کسی نگاه کنم . فکر کنم حالم و فهمید که آروم دستم و گرفت و بردم نشوند سر جام . نفس حبس شدم و آزاد کردم . یه نفس عمیق کشیدم که باعث شد سینم بالا پایین بره .
سحر و فرنوش اینا اومدن ماکان به زور از کنارم بلند کردن و خودشون به جاش نشستن . ماکان با خنده گفت :

romangram.com | @romangram_com