#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_178

هنوز داشتم به خودم نگاه میکردم که در باز شد و فرنوش اومد تو . با دیدن من همون جوری وایستاد و نگام کرد .
برگشتم سمتش و گفتم :
- چته ؟ چرا لال شدی ؟
خندید و گفت :
- لال نشدم فقط تعجب کردم . الین خیلی خوشگل شدی . بامزه شدی .
آروم گفتم :
- آره !!! مخصوصا با این لباس مسخره .
- خری نمیفهمی دیگه .شدی یه عروس متفاوت . با خیلی از عروسا فرق میکنی . خوشم اومد از تیپت . الان شرط میبندم همه امشب فکر میکنن کلی فسفر سوزوندی که متفاوت با بقیه باشی .
یه پوزخند زدم و گفتم :
- آره متفاوتم . ولی تفاوتم در اینه که دلم میخواد امشب شوهرم از روی زمین محو ونابود بشه .
تا فرنوش دهنش و باز کرد که جواب بده همون موقع در زدن و ماکان اومد تو و با عصبانیت نگام کرد . تا فرنوش ماکان و دید یه لبخند بهم زد و نمیدونم چی دم گوش ماکان گفت که باعث شد ماکان با همه گره ای که بین ابروهاش بود لبخند بزنه و رفت بیرون
برگشتم سمت ماکان تا بپرسم فرنوش چی گفته که دیدم مات و مبهوت داره منو نگاه میکنه .دیگه خبری از عصبانیت تو صورتش نبود . جاش و یه بهت و ناباوری گرفته بود . نمیدونم چرا از نگاهش خجالت کشیدم و سرم و انداختم پایین .
یکم که گذشت به خودش اومد . با مکث و به آرومی جلو اومد و دستش و گذاشت زیر چونم و سرم وبلند کرد و نگاه کرد تو چشمام و گفت :
- خیلی قشنگ شدی الین . نمیدونی چقدر واسه رسیدن به این لحظه سختی کشیدم .
نمیدونم تو چشماش چی بود که ضربان قلبم و بالا برد . نمیدونم چه مرگم بود . ته دلم یه جوری بود . از این که ازم تعریف کرد هم ناراحت شدم هم خوشحال . از این که این همه بهم نزدیک بود حالم بد بود .
همون جوری که با چشماش داشت تمام اجزاء صورتم و با لذت برسی میکرد با انگشت شصتش آروم روی لبم کشید و سرش رو آورد جلو که ناخودآگاه خودم و عقب کشیدم و لبم و گاز گرفتم
یکم با ناراحتی نگام کرد .بعد دستش و انداخت و به روی خودش نیاورد و رفت رو مبل نشست و پاش رو انداخت رو اون یکی پاش وگفت :
- لبت و اونجوری گاز نگیر .

romangram.com | @romangram_com