#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_164
با این حرفش منفجر شدم از خنده . پسره دیونه عقل نداره به خدا . بلند بلند میخندیدم . اونم داشت با تعجب نگام می کرد . با عصبانیت گفت :
- به چی داری میخندی ؟
میون خنده گفتم :
- به حرف تو . آخه جک باحالی گفتی
عصبانیت و تو چشماش میدیدم . یه دفعه خندم و قطع کردم و زل زدم تو چشماش و گفتم :
- چی فکر کردی راجع به خودت واقعا ؟ من تو رو دوست ندارم .
بعد شمرده شمرده گفتم :
- من از تو متنفـرم
رگ گردنش از عصبانیت زد بیرون .
از جاش بلند شد و اومد کنار رو تخت نشست و زل زد تو چشمام و گفت :
- ولی این مردی که ازش متنفری الان شوهرته . میفهمی؟ شوهرت ؟ محرمت . نزدیکترین کس بهت .
یه پوزخند زدم و گفتم :
- کم واسه من شوهر شوهر کن . خفم کردی بابا با این کلمه . حرف دیگه ای بلد نیستی بزنی ؟
اومدم از روی تخت بلند شم که بازوم و کشید که باعث شد پرت بشم سمتش . پسره وحشی روانی .تا اومدم به خودم بیام از پشت گرفتم تو ب*غ*لش . امدم ازش فاصله بگیرم که نذاشت و محکتر گرفتم و
اروم جوری که صدام بیرون نره گفتم :
- ولم کن وحشی
سرش و آورد کنار گوشم و آروم گفت :
- حرفای دیگه هم بلدم ولی تو انگار درست معنی کلمه شوهر و نمیدونی . پس من مجبورم دائم تکرارش کنم تا شاید واسه تو جا بیوفته .
romangram.com | @romangram_com