#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_75

رهی تکیه شو از دیوار گرفت و سیخ ایستاد. گفت:

-بـله؟ چی؟

فرخنده دست به سینه لبخند دندون نمایی زد و گفت:

-می خوام اینجا بمونم رهی! بالاخره منم توی خونه تنهایی حوصلم سر می ره! می مونم تا حال بابات بهتر بشه! گوش تو و خواهرت که بدهکار نیست! بعید نیست بچم بمیره و هیچ کدومتون هم نفهمین...

گلسا موهاشو بافته بود. وقتی موهاشو می بافت حس خوبی داشت. حس کودکانه ای بهش دست می داد. دوربینشو برنداشت. امروز حس عکس گرفتن نداشت. دوربین لجاجت می کرد! بعد از سال ها عکس گرفتن می تونست زبون عکس ها و دوربین ها رو بفهمه. عوضش دفتر طراحی شو برداشت. شاید می تونست یه طرح اولیه بزنه و بعد روی تابلو کاملش کنه.

از انباری اش اومد بیرون. آفتاب چشمشو زد. یاد موش کور افتاد...!

نگاهی به در خونه ی لیلی کرد. متاسفانه وقت نداشت بره پیشش! شونه ای بالا انداخت و از حیاط بزرگ رد شد. از دور دستشو برای علی تکون داد و گفت:

-ســلام اسکل! چطوری؟

-سلام گروهبان مگسی.

-پسر خوب...دیرم شده باید برم سراغ کارم.

امروز باید رها رو هم می دید. از خونه اومده بود بیرون که یهو دید لباس شویی رهی داره میاد...از ترس این که دوباره نزنه یه ناحیه ی دیگه ی بدن اش رو ناقص نکنه پرید توی پیاده رو و پشت یه درخت رفت. برای خودش دلیل آورد:

-من اصلا ازش نمی ترسم فقط نگران جونمم! از این روان پریش هر چیزی برمیاد.

از ماشینش پیاده شد و درو محکم بست. مثل اینکه خیلی عصبانی بود! گلسا هنوزم وقتی می دیدش فکرش به این مشغول می شد که پول لیلی رو برای چی می خواد...این که خودش لباس شویی به این خوشگلی داره. پول لیلی رو می خواد حلوا حلوا کنه بذاره روی سرش؟ برای چی می خواست؟

نمی دونست.

سوار مترو شد تا بره سمت مزون رها. دوباره در مزون با صدای دلنگ دلنگ آویز بالای در باز شد. همون خانوم میانسال مهربون پشت میز نشسته بود. گلسا زیرلب گفت:

-سلام.

-سلام...خوش اومدین.

گلسا تشکری کرد و رفت بالا. رها پشت میزش بود. ولی انگار پکر بود. داشت با خودکارش بازی می کرد. امروز هیچ آرایشی هم نداشت. انگار ... آره. حدسش درست بود. پکر بود. گلسا دفتر بزرگشو که توی دستش بود فشاری داد و سمت میزش رفت. گلوشو صاف کرد و گفت:

-سلام...رها.

هیچ وقت از صدا کردن افراد به اسم کوچیک معذب نمی شد. رها تندی سرشو بالا گرفت. سریع گلسا رو شناخت. آدمی نبود که زود از خاطر بره. رها سرشو تکون

داد و با لبخند گفت:

-سلام...گلسا؟ اسمتو یادمه دیگه؟

romangram.com | @romangram_com