#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_289
-وای ... وای یا حسین ...
سریع با کمک دستاش پاشد و سمت تلفن دوید. حس کرد نفسش بالا نمیاد. رهی...رهی...رهی... اولین کسی که به نظرش رسید رهی بود ...
آب دهنش و قورت داد. اشتباه شده بود...حتما اشتباه شده بود...
-بلـه گلسا؟
اسمش رو بریده بریده صدا زد:
-رهـ...رهی...
صدای گلسا می لرزید. رهی به آبتین که توی اتاقش بود اشاره کرد بره بیرون و با نگرانی گفت:
-گلسا؟ گلسا خودتی؟ چرا صدات این طوریه؟
گلسا با حالتی عصبی دست لرزونش رو روی چونه و لب هاش کشید و گفت:
-رهی بیا خونه!
گلسا داشت گریه می کرد؟! رهی با سردرگمی گفت:
-چی می گی گلسا؟ یه طوری حرف بزن بفهمم ...
گلسا بلند و هیستریک داد زد:
-بهت می گم بیا خونه! زود باش رهی ... زود ...
رهی سریع پاشد و گفت:
-گلسا چی شده؟ تو خـوبی؟
گلسا زد زیر گریه و با صدای مرتعش گفت:
-بیـا! دارم می گم بیا اینجا بدبخت شدیم!!
تلفن رو قطع کرد و شماره ی اورژانس رو گرفت...
گیج و ویج وسط هال وایستاده بود. دوباره با سرعت سمت اتاق لیلی دوید...مچشو گرفت...انگشتشو روی گردنش گذاشت...زیرلب گفت:
-خدا...خدا...
دوتا دستشو روی سینه ی لیلی گذاشت و محکم فشار داد...
romangram.com | @romangram_com