#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_231
-من سر حرفم هستم ها! اون موقع هم هیچ حالم بد نبود. الانم هیچ حالم بد نیست. پای حرفم می مونم. رها رو دوست داری؟
آبتین سعی کرد عادی جلوه کنه:
-رها؟ نه... کسی توی زندگی پوچ و توخالی من نیست آرمان.
آرمان ابروهاش رو بالا انداخت:
-هوم؟ این جوریه؟
آبتین با کلافگی دستش رو روی پیشونی اش گذاشت:
-آرمان جان ... رها رهنما همکار منه. همین! من آدمی نیستم که بخوام صدتا دختر توی زندگیم راه بدم. یه بار دل بستم، همون یک بار برای هفت پشتم کافی بود.
-ولی خنده هات خیلی مستانه بود آبتین. این کلافگی ات چی می گه؟ ها؟ من برادرتم. باهات بزرگ شدم. می شناسمت. دوستش داری. نه؟
-نه آرمان. نــه!
روزی که ازش می ترسید رسیده بود.
گلسا دوربینشو برداشت و درحالی که عکس هایی که گرفته بود رو یکی یکی رد می کرد گفت:
-فهمیدی کدوم عکسمو می خوام برای مسابقه بفرستم؟
رهی گفت:
-کدوم؟
-همونی که از سما گرفتم...خیلی احساسی شده...یه دختر سرطانی که داره برای موهاش گریه می کنه...نگاه کن.
و دوربینشو دست رهی داد. رهی لبخند کوچیکی زد. گفت:
-خوبه...عکس قشنگیه...
رو به گلسا خندید و گفت:
-می تونی برنده شی! عکسش واقعا آدم و تحت تاثیر قرار می ده.
دکمه ی دوربین رو زد تا عکس بعدی و ببینه...با دیدن اش چشماش گرد شدن. خودش بود! مال همون روزی بود که توی حیاط هم دیگه رو موش آب کشیده کردن. گلسا دستشو گذاشت روی دهنش و ریز خندید.
-تو اینو کی گرفتی؟!؟!
romangram.com | @romangram_com