#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_194


-نه نه...خونگی اش بهتره. اونا آماده درست می کنن. کیف نداره.

-این یکی و خوب اومدی باهات موافقم.

سمفونی گلسا قطع شده بود. رهی گفت:

-هنوز برای اون مسابقه هه موضوع پیدا نکردی؟

گلسا با ناراحتی گفت:

-نه...خیلی برام مهمه. دوست دارم شرکت کنم. ولی واقعا نمی دونم از چی عکس بگیرم که نسبت به بقیه چیزا برتر باشه...باید یه چیز نو باشه...می فهمی چی می گم؟

رهی سرشو تکون داد. گلسا گفت:

-بسه دیگه. زیاد نباید درست کنیم...یه موقع اضافی میاد لیلی پیدا می کنه می خوره خونش می افته گردن ما به هیچ کی هم ارث نمی رسه و...

رهی با خنده گفت:

-داری راجع به عمه ی بابای من حرف می زنیا...

-آره. فامیل دور.

و لبخندی بهش زد و شروع به سرخ کردن سیب زمینی ها کرد. گفت:

-تو برو بشین سهم ات و انجام دادی.

-مطمئن؟

-مطمئن.

-نه می خوام بشینم. ممکنه یه کاریش بکنی.

-اَ رهی به پیر به پیغمیر کاریش نمی کنم. توش مرگِ رهی می ریزم که بمیری. همینو می خوای؟

-سمِ گلسا بریز توش.

گلسا با چاقوش سمتش برگشت و گفت:

-سم گلسا؟!

رهی یه ذره خودشو عقب کشید و گفت:


romangram.com | @romangram_com