#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_187

گلسا همون جور ریلکس گفت:-خرچسونه. نشنیدی؟ بابا اسمشه به خدا...! مگه من بردمش ثبت احوال روش اسم بذارم؟ اون طوری نگاه نکن که داری می میری از خنده رهی...!

رهی خنده ای کرد و گفت:

-ولی بازم ترس نداشت.

گلسا دستاشو کج و کوله کرد و زیرلب گفت:

-چندشناکه!

همون موقع علی پیداش شد و رو به گلسا سلام نظامی داد و گفت:

-سلام گروهبان مگسی.

مدتی بود که دیگه گلسا عینک بزرگ الکی شو نمی زد ولی علی هنوز بهش می گفت مگسی. گلسا هم جوابشو داد:

-سلام سرجوخه صورت پیتزایی. آزاد.

علی با همون ژست یه حرکت چپ به چپ نود درجه زد و رو به رهی ایستاد و گفت:

-سلام کاپیتان رهی.

-روز به خیر ملوان. آزاد.

گلسا دستشو به کمرش زد و یکی از ابروهاشو بالا انداخت...زمزمه کرد:

-پس توی نیروی دریایی هم همزمان کار می کنی...؟ چشمم روشن؟

رهی زد پشت علی و گفت:

-چشم تون چلچراغ گروهبان مگسی...این کارا مردونه ست.

گلسا سرشو بالا گرفت و انگار که کار خیلی پرافتخاری کرده باشه گفت:

-ولی من اول ابداع اش کردم!

رهی لبخند پیروزمندانه ای به گلسا زد. گلسا بق کرده زیرلب با لجن بامزه ای گفت:

-اه رهی کوفت.

رهی درحالی که سعی می کرد نخنده گفت:

-من که حرفی نزدم!

romangram.com | @romangram_com