#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_133

گلسا استکان چایی لیلی رو برداشت. درحالی که سمت اتاق لیلی می رفت به رهی نگاه کرد. هروقت رهی عصبانی بود یه جوری خاصی با چشم هاش گلسا رو زیر نظر می گرفت که گلسا دیگه این نگاهش رو شناخته بود. تا حدودی ترسناک هم بود.

گلسا یکی از ابروهاشو بالا انداخت و گفت:

-چیزی شده؟ چرا اون طوری نگاه می کنی؟

رهی یه لحظه یاد تیکه ی «خر زخمی» ساسان افتاد و خنده اش گرفت. اخمش باز شد ولی به گلسا گفت:

-طور خاصی نگاه نمی کنم.

گلسا وارد اتاق لیلی شد و زیرلب گفت:

-دیوونه ست. خدا شفادهنده ست. ایشالا اینو بذاره در صدر جدول...

رو به لیلی کرد و با لحن و لبخند شیرین همیشگی اش گفت:

-لیلی خانوم جونم...براتون چایی آوردم.

-قربون دستت دختر. بذارش همین کنار.

مکثی کرد و گفت:

-صبر کن گلسا...

گلسا برگشت و گفت:

-جان؟

-می گم که...امروز عصر قراره دوستام بیان...شام هم می مونن...قبلا یه دختره میومد برای دورهمی هایی که می گرفتم سور و سات جور می کرد ولی امروز گفتم حالا که هم تو اینجایی...هم رهی...

گلسا توی دلش حرفشو کامل کرد:

-دیگه پول اضافی ندم!

ولی گفت:

-باشه باشه...اصلا مشکلی نیست.

خوبی اش این بود که می تونست از رهی تا یه حدودی کار بکشه. در اتاق رو بست و انگشت شو سمت رهی تکون داد و گفت:

-بجنب...پاشو پاشو که روز جمعه ای هم باید کار کنی.

رهی اخم کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com