#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_106
-چه شکلی شدم؟!
گلسا نتونست خودشو کنترل کنه و زد زیر خنده و گفت:
-یه شکل جالبی شدی!
رهی تندی از نردبون اومد پایین و سمت آینه قدی رختکن رفت. با دیدن خودش چشماش گرد شدن. خب حقم داشت...موهاش شبیه جوجه تیغی شده بود. برگشت و وحشتناک به گلسا نگاه کرد. گلسا هم بهش اخم کرد و روشو برگردوند. توی دلش گفت:مرتیکه ترسناک...خوف ناک. انگار همش تقصیر من بود ...
×××
رها موبایلشو توی دستش گرفته بود و داشت تلویزیون هم نگاه می کرد. شب شده بود و اکثر کانال ها داشتن فیلم ترسناک نشون می دادن. داشت به دخترعموش اس ام اس می داد. آلاله. رها خیلی ازش خوشش نمیومد ولی چی کار می کرد دیگه...حوصلش سررفته بود. اونم اس ام اس داد!
صفحه ی گوشی اش خاموش و روشن شد. رها نگاهی بهش کرد.
-اومدیم خونه ی عمو فرید. دورهمی. جات خالیه.
رها لبخند تلخی زد. خیلی وقت بود که دورهمی نمی رفت. دوست نداشت با باباش یا فرخنده مواجه بشه. تنهایی خودشو ترجیح می داد. نفسی کشید و جواب آلاله رو داد:
-جای دشمنم خالی!
-یعنی این قدر هم نشینی با ما برات سخته؟ (شکلک نیشخند)
رها بلند با حرص گفت:
-آره سخته! کار حضرت فیله!
ولی براش نوشت:
-با تو نه. با بقیه شون.
-اگه بدونی زن عمو چه غذاهایی درست کرده...از اون ماکارونی ته دیگه دارها که عاشقش بودی.
رها زیرلب زمزمه کرد:
-تو روحت عوضی. الان آخه باید بگی؟!
رها هیچی شامی نداشت. گرسنه اش هم بود. معده اش شباهت عجیبی به علامت تعجب پیدا کرده بود. نوشت:
-من هیچی شام ندارم. دارم از گرسنگی تلف می شم! (شکلک ناراحت)
اومد روی اسم آلاله بزنه ولی یهو انگشتش خورد به اسم آبتین...بالای اسم آلاله. سند شد و رفت...رها موبایلشو انداخت اون طرف و دو دستی زد توی سرش...بلند گفت:
romangram.com | @romangram_com