#پانزده_سال_کابوس_پارت_233
کریس:خوب الان دیگه بستگی به خودتون داره که چقدر جونتون دوس دارین!!!
کلر:چیکار میکنی کریس میخوای بکشیشون!
کریس:مگه آموزششونو به عهده من نذاشتی پس حرف نباشه برو کنار!!!...درو باز کنین!
(بدبخت سربازا داشتن از ترس سکته میکردن...یکیشون که همونجا از حال رفت !!!)
کریس:مارو نگا کن داریم تو چه ملتی زندگی میکنیم...برید جمش کنین....خوب بقیه آماده باش ....با شلیک اسلحه میان طرفتون...!!!
در باز شد و مثه مورو ملخ ریختن سر سربازا !!!منم راحت وایسادم یه کنار سیگار کشیدم!!!
بعد یه دقیقه زمین آموزش از جنازه زامبیا پرشد!!!
کلر:کریس نگاشون کن چه خوب از پسشون بر اومدن!!!
کریس:واسه نجات جون خودشون خوب کار میکنن وقتی به یه نفر دیگه نمیتونن کمک کنن به هیچ دردی نمیخوره!!!....................
هیچ کدومشون به بغل دستیشون فکر نمیکرد..فقط به جون خودش فکر میکرد..حالا اگه تو شهر اینکارو بکنیم مطمئن باش همه فرار میکنن!!!
کریس:نچ...!!!به درد نمیخوره همتون جریمه میشید... این جنگ به درد عمه تونم نمیخوره جم کنید خودتونو بابا!!!(به به رئیس گروه اشاره کردم تنبیهشون کنه!!
..................
romangram.com | @romangram_com