#پانزده_سال_کابوس_پارت_196
به طرف در دوییدیم ... درو باز کردم سایه کریس تون نور به چشم میخورد به طرفش دوییدم!!!
لئون:کریس...کریس آروم باش... چرا داد میزنی؟ چی شده ...جیل کجاس؟
به پنجره نگاه کردم...شکسته؟!...
لئون:آلبرت اینجا بود...
کریس:جیل... لعنت به آلبرت بردش نمیدونم از پنجره پرت شدن نمیدونم مرده است یا زنده ..تقصیر من بود اگه...
لئون شون های کریسو گرفت: خوب گوش کن تو همه ی اینکارا رو به خاطر جیل انجام دادی میخواستی مراقبش باشی هنوز معلوم نیست شاید زنده باشه....
کریس:(رو کرد به ایدا)مگه تگرفته بودنت...!
ایدا:داستانش مفصله... الان باید دنبال جیل باشیم ...شاید...!
کریس:شاید چی؟
ایدا:گفتنش زوده.. ولی شاید یه وقت جیل!!!
کریس:نه ادامه نده تمومش کن اون نده است من مطمئنم...
لئون:کجا میری کریس الان عصبانی هستی با هم میریم ....بیا الان باید به بقیه خبر بدیم شاید بتونن بهمون کمک کنن!
romangram.com | @romangram_com