#پانزده_سال_کابوس_پارت_191

داشتم به راهم ادامه میدادم که سنگینی نگاه کریسو حس کردم.....

جیل:چیه؟چرا اینطوری نگا میکنی

کریس نزدیکم اومد صورتمو بین دستاش گرفت...شاخ درآوردم تاهمین یکساعت پیش داشتیم نزدیک بود همو بزنیم حالا این چشه...!!!

جیل:..... چیزه ...باز چیکار کردم...میگم حالا بزار بعدا به حسابم برس الان باید آلبرتو پیدا کنیم خودت بهم قول دادی

کریس خنده اش گرفت بود ومنم بهت زده نگاش میکردم!!!

کریس:قول میدی از کنارم جم نخوری؟

جیل:آخیشششششش!!!فکرکردم کار بدی کردم...باشه...باشه قول میدم...

کریس با خنده دستاشوازصورتم جا کرد....سرش خورده به دیوار چه مهربون شده!!!! خدایا به خیر بگذرون!!!!

***************************

کلر****

کلر:پیرس چیکارکنیم؟ من قصد ندارم جیل و تودردسر بندازم ولی به نظر میومد همه چی درسته!

پیرس:آره ولی یه پاپوشه من مطمئنم اگه همسرش بود خیلی وقت پیش باید پیداش میشد نه اینکه موقع فرار بگیریمش!!!


romangram.com | @romangram_com