#پانزده_سال_کابوس_پارت_189

بعدش بلن بلن خندید که حرصمو بیشتر درآورد!

شری:خیلی پر رویی مطمئن باش ازت شکایت میکنم !

جیک: باشه منم که گفتم حتما اینکارو بکن دیگه مشکلی نیس!

یعنی این بشر تا چه حد میتونه پررو باشه....حقمه خودم کردم که لعنت برخودم باد لابد راضی بودم دیگه

ازش خوشم میومد ولی تا این حد نزدیکه یه مرد نشده بودم

جیک:الوووووو!!!!کجایی ؟دارم گل لگد میکنم یا باتو حرف میزنم!

شری:چته یه وجب باهام فاصله داری چرا داد میزنی احمق؟

جیک:اون دوتا موتورو میبینی..باید خودمونو به اونجا برسونیم نمسیس هر لحظه ممکنه پیدامون کنه تا الانم لفتش دادیم

شری:اونکه بله با خرابکاری شما معلومه...خیلی پستی نفهم بیشعورررر..با عصبانیت از کنارش رد شدم...یعنی...دیگه...بغضم شکستو گریم گرفت ....

یهو دستم محکم کشیده شد و تعادلمو از دس دادم افتادم تو بغل جیک....

جیک:چرا گریه میکنی؟!!!!

شری:دس از سرم بردارنمیخوام ببینمت!


romangram.com | @romangram_com